شيخ ذبيح الله محلاتى

26

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

و بالا گرفتن است و زهره بضم اول و سكون ثانى اسم ستاره است و زهره بفتح اول و ثانى شكوفه را گويند و به سكون بمعنى سفيدى است و منه رجل از هراى ابيض مشرق الوجه و ام الازهار كنيه مباركه صديقه كبرى است ، و مراد از ازهار ائمه اطهار ( ع ) باشند و زهره بفتح راى و سكون هاء بمعنى زينت و بهجت است فى قوله تعالى وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا بالجمله زهر و زهور بمعنى روشنائى و درخشندگى و صفاى لون و تلألؤ آمده است و على ما فى ( المصباح ) سفيد روشن را گويند زهر الرجل اى ابيض وجهه و جمع و مفرد آن زهر و زهرة است چون تمر و تمرة بالجمله اين لقب نبيل و وصف جميل غالبا در زيارات و دعوات ملازم اسم سامى آن عصمت كبرى است يعنى ائمه هدى عليهم السلام خوش داشته‌اند با اوصاف كثيره ديگر آن مخدره آن جناب را بفاطمه زهرا بخوانند براى كثرت وقايعى كه راجع به اين اسم مبارك است و علل عديده كه دارد منها صدوق ره در كتاب علل الشرائع از جابر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه سؤال نمودند چرا فاطمه را زهرا ناميدند حضرت فرمودند چون خداوند سبحان او را از نور عظمت خود خلق كرد از آن نور روشنائى داد اهل آسمان و زمين را به‌طورىكه پوشيد نور وى چشمهاى ملائكه را كه همگى برو افتادند و خدا را سجده كردند و عرض كردند اى پروردگار ما اين چه نور است ندا رسيد اين نوريست از نور من كه در آسمان او را ساكن نمودم و از عظمت خودم او را خلق كردم و بيرون مىآورم او را از صلب پيغمبرى از پيغمبران خودم و آن پيغمبر را بر هر پيغمبرى تفضيل مىدهم و از اين نو ، ائمه را بيرون مىآورم كه بامر من قيام نمايند و به حق من هدايت يابند و ايشان را خلفاى خودم در زمين قرار مىدهم اين خلاصه حديث بود و منها ايضا صدوق در كتاب علل الشرائع و معاني الاخبار از آن بزرگوار سؤال كردند چرا فاطمه را زهراء ناميدند فرمود هروقت در محراب عبادت مىايستاد نور روى او از براى اهل آسمانها روشنائى مىداد چنان كه نور ستارها از براى اهل زمين